سيد محمد باقر برقعى

572

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

تمام پنجره‌ها را به روشنى وا كن * اگرچه بغض تو آماده بهر شلّيك است فقط به قدر خلوص من و تو پر دادند * بيا كه راه رسيدن فقط ره نيك است گم شد نگاهى در هجوم خواب گم شد * افق در امتداد قاب گم شد تمام روزها نيلوفرى بود * كه يك شب در دل مرداب گم شد صدايى از سكوت تار برخاست * دلى در زخمهء مضراب گم شد حباب روى آبى عمر ما بود * كه آن هم در دل مرداب گم شد تو را ديدم كه مثل آب بودى * ولى بند دلم در آب گم شد ز بس چشم انتظارى گسترش يافت * نگاهى عاقبت در خواب گم شد رها شده تمام شد همهء عشق و سرفرازىها * رها شديم در انبوه صحنه‌سازىها حقيقت آينه بود ، آنكه رنگ پاشيدند * بر او كه پر شده از چهرهء مجازىها چقدر خاصيت ناگوار گندم داشت * عذاب رانده شدن ، مرگ بىنيازىها يكى به قلّهء فخر و يكى به درّهء فقر * زمين پر است هماره ز ناترازىها به عكس آينه با هيچ‌كس موافق نيست * دلم كه خسته شد از رنگ و حقّه‌بازىها چگونه سنگ زنم بر بتان مرده كه هست * زمين پر از بت زنده و بت‌نوازىها « 1 » كلام ناب آنان كه كلام ناب را فهميدند * مفهوم زلال آب را فهميدند ناچيزترين ذرّهء خورشيد شدند * تا وسعت آفتاب را فهميدند

--> ( 1 ) - جمله‌اى از سالار شهيدان امام حسين عليه السّلام .